تبليغاتX
گل يخ




















گل يخ

جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد

 

وقتش رسيده  حال و هوايم عوض شود
با  سار  ِ پشت پنجره  جايم عوض شود
 
هي کار دست من بدهد   چشم هاي تو
هي  توبه بشکنم  و  خدايم  عوض شود
 
با بيت هاي  سر زده  از سمت ِ ناگهان
حس  مي کنم  که قافيه هايم عوض شود
 
جاي تمام  گريه ،  غزل هاي ناگــــــزير
با قاه قاه ِ خنده ي بي غم    عوض شود
 ...
 
" الهام ديداريان "

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 18:24 توسط مسافر تنها| |

 

شب شده چشمم تو را دائم تمنا مي کند
دل اسير درد تنهاييست حاشا مي کند

نازنين ،آرام جان ! اين غصه ها از بهر چيست ؟
يا زبهر چيست دل امروز و فردا مي کند

پشت پلکت مينشينم پلک بر هم ميزني
عاقبت عشق است ما را زود رسوا مي کند

اين غم دوريت جانم را به لب آورده است
دل اسير درد تنهاييست حاشا ميکند

"زينب اميري"

نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 23:59 توسط مسافر تنها| |

 


با يک عالمه فاصله از خودم انتظار دارم به تو برسم
من از اولش هم همه ی آرزو هايم محال بودند
حالا می گويی چه کنم ؟
...
به ساز کدامتان برقصم ؟
به ساز منطق اين همه فاصله
يا قلب لجبازم
یا تو
يا من
 يا آرزوهايم ؟

من به هر حال دارم به بيراهه می روم
همراهی ام که می کنی
بيراهه به شاهراه و
مرا به حال خودم که رها می کنی
بيراهه به گمراهی
                   ختم می شود

"مهديه لطيفي"

 

نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 11:4 توسط مسافر تنها|

 

من نمی دانم اين همه بايد نبايد را

کدام از عشق بی خبری

ساخته است

که اگر سربپيچی

آنقدر تنهايی و آنقدر عجيب

که حتی خدا هم

بی آنکه دستی به معجزه ببرد

می نشيند تماشايت می کند!


"مهدیه لطیفی"

نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 18:3 توسط مسافر تنها|


 

حالا که آمده ای

گریه نمی کنم

این باران

از آسمان دیگر است...

 

" محمدرضا عبدالملکیان"

 

نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 11:12 توسط مسافر تنها|

 

مي خواهم از زماني كه برايم باقي مانده

در كنار تو لذت ببرم!

 

شاكر روزهايي كه

هر يك به هديه يي مانند

روياها و اميدهايي كه

هنوز امكان ممكن شدن دارند

و عشق ها و مهرباني هايي

كه هنوز

فرصت تجربه كردنشان با ماست!

 

يك روز

روزِ آخرِ ما خواهد بود

نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 13:35 توسط مسافر تنها|

 

بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولي به خاطر دل شکسته ام بمون

 
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شکسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا

 
چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي کشم
اسير قهر و آشتي ميان آب و آتشم

 
چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم

 
تو را نفس کشيدم و به گريه با تو ساختم
چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

 
تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره
سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره

 
ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام
گلي که دوست داشتم به دست باد داده ام

 
بمون که بي تو زندگي تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتنت تلافي گناهمه


"عبدالجبار کاکايي"

 

نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 13:40 توسط مسافر تنها|

خواهان آنم
كه بتوانم ببخشم
مردمي را كه مرا آزرده اند!

نامشان را فراموش نخواهم كرد
تا در آينده
خود را در مقابلشان ايمن كنم!

"مارگت بیکل"

نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 0:10 توسط مسافر تنها|


Design By : Night Skin