گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
باشد قبول است و نه حتی باشد،هرچه شما می گویید باشد، فراموش می کنم باشد اما در عوض فراموش کنید قلب کوچکی را در غم هجر روي تو نيست شبي که تا سحر آمدهام که سر نهم اوست نشسته در نظر مرده بدم زنده شدم گفت که ديوانه نهاي زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا... تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر به خواب مي ماند تنها به خواب مي ماند "فریدون مشیری" یک روز
دلم دیگر
نه نگرانی آشنای نگاهی را می خواهد
نه دلگرمی مهربان بوسه ای.
نه هوایی حرف های عاشقانه
و نه بی تاب دوستت دارم های ناگهانی می شود
هق هق دلتنگی اش
در گوش شبها می پیچد.
دلم نه تنگ نبودن ها می شود
نه لبریز از اشتیاق با هم بودن ها.
آن همه پرپر زدن در عطر خنده ها را
و دلم
می گذرد از خیر تمام ثانیه هایی
که در خواب هم
به یاد دوست داشتن سر شد.
شما هم از یاد ببرید
چشمان سیاه دخترکی را
که با لب های خندان ٬تلخ تلخ
تنهایی تان را می گریست.
که ساده می پنداشتید سخت بودن هایش را
و سخت می گرفتید همه ی
خواستن های آسانش را.
رفته ز کف قرار دل
گر ننماييام تو رخ
واي به حال زار دل
خون نفشانم از بصر
زآن که غم فراق تو
کرده خراب کار دل
عشق ترا به سر برم
ور تو بگوييام که ني
ني شکنم شکر برم
من به کجا نظر برم
اوست گرفته شهر دل
من به کجا سفر برم
گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من
دولت پاينده شدم
لايق اين خانه نهاي
رفتم و ديوانه شدم
سلسله بندنده شدم

چگونه عطر تو ، در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو ، در برق شيشه ها ؛ پيداست
چگونه جاي تو ، در جان زندگي سبز است
طنين شعر نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ، ترا شناخته ام
چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست ،از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه در اين خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ، ياد همه چيز را رهاكرده است
روی اینهمه بغض بی دلیل
پارچه ای
به رنگ سکوت می کشیم
و
برای همیشه
فراموش می شویم
بگذار بعضی ها خیال کنند
ما مرده ایم.
| Design By : Night Skin |


