تبليغاتX
گل يخ




















گل يخ

جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد

 

" پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده‌است. پشت سر هر آنچه که دوستش می‌داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی.؟

زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.؟

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.؟

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد.؟

اجازه می‌دهد که عاشقی کنی، تماشایت می‌کند و می‌گذارد که شادمان باشی.؟

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می‌شود.؟

هر قدر که در عاشقی عمیق‌تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی.؟

زیرا خدا از عشق‌های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی‌گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.؟

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است، و هر گامی که تو در عشق برمی‌داری، خدا هم گامی در غیرت برمی‌دارد.؟

.
.
.
تو عاشق تر می‌شوی و خدا غیورتر. و آنگاه که گمان می‌کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می‌ریزد و معشوقت را درهم می‌کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد.؟

خدا هرگز نمی‌گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.؟

معشوقت می‌شکند و تو ناامید می‌شوی و نمی‌دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است.؟

ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.؟

تو ناامید می شوی و گمان می‌کنی که عشق بیهوده‌ترین کارهاست.؟

و برآنی که شکست خورده ای و خیال می‌کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده‌ای.؟

اما خوب که نگاه کنی می‌بینی حتی قطره‌ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته‌است.؟

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.؟

خدا به تو می‌گوید: مگر نمی‌دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

تو برای من بود که این همه راه آمده‌ای و برای من بود که این همه رنج برده‌ای

و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای.؟

پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می‌بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.؟

و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی‌اش کند.
فردا اما تو باز عاشق می‌شوی تا عمیق‌تر شوی و وسیع‌تر و بزرگ‌تر و ناامیدتر.؟

تا بی‌نیازتر شوی و به او نزدیک‌تر.؟

راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!؟"

...

"عرفان نظر آهاری"

پ.ن .گل یخ۳ساله شد

نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 1:25 توسط مسافر تنها| |

 

ای کاش

آن قدر فقیر نبودیم

تا برای پایمال شدن

چیزی جز قلبهامان را

تقدیم سرنوشت می کردیم ...

نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 14:5 توسط مسافر تنها| |

                               

                                  elegance 2 (color)

می نویسم نه به خاطر محبت هایت ، بل بخاطر خودت و خویشاوندی بی خویش مان.

وقتی که از گرمای سوزندۀ تابستان دل در سینه ام آرزوی رهایی داشت ، تو را در امتداد

جنگل خیس از بارانهای بهاری یافتم. با هم ماندیم و با هم طنین قطره تا دریا شدن را زمزمه کردیم.

هر قاصدکی که دراتاق تنهائیمان ظاهر می شد برای هم می فرستادیم . و دستها و لبهایش را بوسه باران می کردیم . من و تو به خزان دلبسته ایم، سوالی ندارد هر دو می دانیم چرا . خزان فصلی بود که در آن فهمیدیم می توانیم با هم باشیم و وقتی که با هم هستیم از جدائیها و تنهائیها دیگر نترسیم . من و تو در یافتیم که پائیز برای زمستان خود را فدا می کند و برای زمستان جاده های پر برگ و زنده را خالی و مرده می کند و ایثار زرد او را در تک درخت حیاطمان لمس کردیم .پائیز فصل بنا نهادن عشق من و تو بود .

من و تو قلبهایمان را از حصار سنگی تنهایی بیرون کشیدیم . حتی جامه هایمان را نیز همانند هم کردیم چرا که می دانستیم و می خواستیم دیگران نیز بدانند که :

سالهاست و شاید قرن هاست که من و تو یک روح در دو پیکریم یک معنی در دو واژه ایم . یک خورشید در دو آسمانیم . یک عشق در دو سینه ایم و یک هستی در دو واژه ایم.

من و تو خزان را باور کردیم و پیوند برگها با خاک را . اما هیچگاه برای خویش عهدی ننهادیم که همیشه با هم باشیم . چرا که هر گاه این عهد بسته شود بزودی دست تقدیر عشقها را می گسلد . پس بگذار همانند همیشه این عهد را در قلبهایمان نگهداریم و به آن پایبند بمانیم .

 

این متن رو در تاریخ 24/3/76 تو دفتر خاطرات من نوشتی . یادته . هنوزم وقتی که می خونمش یه حس خوبی پیدا میکنم . درسته که ما عهد نبستیم که همیشه با هم باشیم اما همیشه و همه جا با هم بودیم .و خوشحالم که بعد از گذشت چندین سال هنوزم این عهد و تو قلبهامون حفظ کردیم. امیدوارم این دوستی همچنان ادامه داشته باشه 

 

 

                                       ((...))

 

 

این نوشته بهانه اي بود براي تبريك تولدت

نرگس عزيزم تولدت رو تبريك ميگم

و اميدوارم به همه آرزوهات برسي

 

 

نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 23:33 توسط مسافر تنها| |


Design By : Night Skin