گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
پیش تر می آیم نزدیک تر شانه به شانه ات به زیر چتر زیر باران نم نم بهار ترس از خیس شدن بهانه ست! نه ! جان خودت گله ای نیست. مگر می شود دلگیر شد از کسی که چلچله های نگاهش عالمی را مست می کند !... همین خنده های زورکی دور از دستت هم از سر این دخترک زیادی است، اما نمی دانم چرا هر چه زمان می گذرد، دلم بیشتر... ! چرا اخم می کنی ؟! می دانم قرار نبود بیایم و عاشقانه بنویسم تا همه بخوانند و بدانند کسی دوباره دیوانه ات شده...اما ... اما صادقانه بگویمت : این روزها دیوان خواجه هم چاره کارم نمی کند ! که هر چه غزل داشت فال آمدنت کرد و تو باز نیامدی وقتی تو نیستی ، مردم این حوالی همه غریبه اند انگار ! مثل چشمهای نجیب خودت که با کودک نگاه من غریبی می کردند.... این روزها باران که می بارد بیشتر دوستت می دارم . " بنان " که می خواند ، بیشتر حسودی ام می شود ... بیشتر آرزو می کنم کاش من هم الهه ناز کسی بودم که به اندازه تمام الهه های عالم ناز می کند می بینی ؟!... حرف از تو که می شود قلبم بی اختیار شروع می کند به رقصیدن ! چه من بخواهم و چه ... *** بهار که هیچ ! ... گذشت ! تابستان هم که در حال و هوایش به آمدنت ، نمی آمد ! پاییز را خودم خوب می دانم ... ماندی تا دخترک بیشتر عاشقت شود زمستان ... ؟! ... شاید بهانه ات این است که رد گامهایت سپیدی برف بر زمین نشسته را مکدر می کند ... نه ؟! مهم نیست زیاد ! این چشمها به صبوری عادت کرده اند دیگر ... فصل پنجم روزی از راه می رسد باور کن ... ! "مریم عندلیب" ديگر نخواهيم توانست پ.ن گر چه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام
نه تو مي تواني
دل از سادگي من بكني
نه من مي توانم
تازه تر از تو
براي شعرهايم
بهانه بيابم
قبول كن
ديگر براي خداحافظي
دير است. 
عشق من ! قبول کن هنوز بی تو مانده ام...
| Design By : Night Skin |

