تبليغاتX
گل يخ




















گل يخ

جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد


نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باشي
كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي

من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش
كه تو خود داني،اگرزيرك و عاقل باشي

در چمن ، هر ورقي دفتر حالي دگر است
حيف باشد كه ز حال همه غافل باشي

گرچه راهيست پر از بيم ، زما تا بر دوست 
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشي

نقد عمرت ببرد غصه ي دنيا به  گزاف
گرشب وروز دراين قصه باطل باشي!
                   
حافظا ! گر مدد بخت بلندت باشد
صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشي!


* يه توصيه دوستانه
 تو اين روزا وسائلتونو به كسي قرض ندين حتي اگر برادرتون باشه
دوربين ديجيتالمو قرض دادم گمش كردن 

نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 12:30 توسط مسافر تنها| |

 مسافر تنهاي 8 روزه...

از تولدم تا امروز
كوچه هايي را عبور كرده ام
از ابتدا تا انتها
چقدر خاطره
و چقدر شب و روز
چقدر فصل كه كهنه مي شوند و مي پوسند
چقدر تولد تازه
و ما همچنان غرق هياهوي دنيا!

نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 0:34 توسط مسافر تنها| |

 

اين صبح، اين نسيم، اين سفره‌ي مُهيا شده‌ي سبز، اين من و اين تو، همه شاهدند
که چگونه دست و دل به هم گره خوردند ... يکي شدند و يگانه.
تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد، آمدي و آمديم.
اول فقط يک دلْ‌دل بود. يک هواي نشستن و گفتن.
يک بوي دلتنگ و سرشار از خواستن. يک هنوز باهمِ ساده.
رفتيم و نشستيم، خوانديم و گريستيم.
بعد يکصدا شديم. هم‌آواز و هم‌بُغض و هم‌گريه، همنَفس براي باز تا هميشه با هم بودن.
براي يک قدم‌زدن رفيقانه، براي يک سلام نگفته، براي يک خلوتِ دل‌ْ‌خاص، براي يک دلِ سير گريه کردن ...
براي همسفر هميشه‌ي عشق ... باران!
باري اي عشق، اکنون و اينجا، هواي هميشه‌ات را نمي‌خواهم
... نشاني خانه‌ات کجاست؟!

(سيد علي صالحي )

نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 23:8 توسط مسافر تنها| |


Design By : Night Skin