گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
( قسمتی از کتاب من خود را بازمانده می دانم ) ... در آن روزها،چشمانت آرامش بود و اطمينان (قسمتی از کتاب سرانجام مردی که بی محابا عشق می ورزید)
متن بالا قسمتي از نوشته هاي آقاي سعيد نژاد سليماني است ماه، امشب اگر ماه (حبيب ساهر) به شانه ام زدي (گروس عبدالملكيان) « تا برگردي (ياسمين احمدي)
وقتي كه مي خواهي نيست.
وقتي كه هست ديگر نمي خواهي.
تا كوچكي ، آرزوي بزرگ شدن را در سر مي پروري
و آنگاه كه بزرگي، حسرت روزهاي شيرين كودكي لحظه اي آرامت نمي گذارند.
تا نرسيده اي، همه چيز زيباست.
تازه آن هنگام كه مي رسي، همه چيز را سراب مي يابي...
و دستانت تمام خوشبختي را يكباره برايم ارمغان آورده بود.
در آن روزها چقدر با تو خستگي و ماندگي سالهاي تنهايي و در به دري از تن رنجورم به در مي آمد.
در آن روزها كه مي پنداشتم تنها خدا و عشق پايان نمي گيرند،
تو را به خلوت خدايي خيالم دعوت كردم.
تو آمدي و مثل يك واژه گرم و روان در سطر خاموشم جاري شدي.
نقطه پاياني شدي بر انتهاي خط تنهاييم.
تصويري شدي درون قاب چشم من
و براي هميشه جاودانه شدي
در آن روزها ، هر چيز اندازه اي داشت جز عشق كه اندازه نمي شناخت...
و به قول ناشرشون مردي كه به زحمت شناختنش مي ارزد
اين آدرس وبلاگشون هست كه به تازگي راه اندازي شده زن آدم نیست, حواست !
دوست داشتيد به وبلاگشون سر بزنيد
ماه يخ زده و بلورين
سايه نقره اي اش را
روي برف گسترده است
دنيا ساكت...
فقط صداي رود از بيشه به گوش مي رسد
كه در خلوت شب مي خروشد
دنيا را افسون كرده
زمين و آسمان
مبهوت به او گوش سپرده اند
همه چيز ساكت است
اما قلب من
مثل سازي در سكوت مي نالد...
دنيا را هم افسون كند
قلب مرا نمي تواند...
قلب مرا
فقط چشمهاي او مي توانند
افسون كنند
ماه از آسمان
سايه نقره اي اش را بر زمين گسترده
كوه و دره ، دشت وصحرا
پشت پرده ابريشمي برف
پنهان شده اند.

كه تنهاي ام را تكانده باشي
به چه دلخوش كرده اي؟ !
تكاندن برف
از شانه هاي آدم برفي؟
همه نرگس ها را
تازه نگه مي دارم
هر چند زمستان تمام خواهد شد »
و من هر شب و هنوز
بر لطافت نرگس ها سر مي گذارم
و بامدادان به بوي نرگس
بيدار مي شوم
دور از تو
و دور از همه نرگس ها
*نظرتون در مورد آهنگ جدید وبلاگم چیه ؟
| Design By : Night Skin |

