گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
عاشقم ،عاشق برویت، گر نمی دانی بدان مشنو از بد گو سخن، من سست پیمان نیستم! اینکه دل جای دگر غیر از سر کویت نرفت گر رقيب از غم بميرد، يا حسد كورش كند با همه زنجير و بند و حيله و مكر رقيب (ابوالقاسم لاهوتی) بسيارند آنان که زندگي را سفري ميدانند طولاني و پر مخاطره، * دقيقاَ تو همين لحظه . باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ... به دنیا میگویم : خداحافظ ... ( یغما گلرویی) دست بر چشمانم کشیدی تا ابر تیره ی غم را که چندی بر دیدگانم خیمه داشت را پرپر کنی و قطره قطره های اشکم را در جام چشمان خود ریختی تا گریه هایم را نبینی کلبه ی خاموش دلم را باستاره هایی که هدیه آورده بودی روشن کردی و کوچه بی صدا و غبارگرفته ی قلبم را با گام های خود آواز دادی دستانم را در دستان کوچک و معصوم خود جای دادی تا وحشت تنهایی را از من بگیری و در سینه ام شعله ای از عشق افروختی و پروانه سان خود سوختی تو از واژه های عشق می ترسیدی و خاموش بودی اما سکوتت برای من همه معنای عشق بود اما من باز گریستم چرا که عشق تو در قلبم ریشه کرده است اين يه بهانه بود براي تبريك تولدت سِر شده انگشتهام ، دوست دارم یخ زده گونه هام ، دوست دارم میلرزم ، دوست دارم لذتِ داغیِ ، حتّی لحظه ایِ میانِ اینهمه سرما ، در فنجانِ نسکافه ای با تو ، دلیلِ دوست داشتنِ اینهمه سرماست …. همه این هزار حرف نگفته این هزار شعر نسروده همه این هزار قاصدک سفید قاصدان هزار دوستت دارم نگفته که با تفرق ابدی تنها یک فوت فاصله دارند نثار تویی که به فروتنی در تک تک سلولهای روح من لانه کرده ای.
سوختم در آرزویت، گر نمی دانی بدان
هستم اندر جستجویت، گر نمی دانی بدان
بسته آن را تار مویت، گر نمی دانی بدان
بوسه خواهم زد برويت، گر نمي داني بدان
خواهم آمد من بكويت، گر نمي داني بدان
و بسيارند آنان که باور دارند اين سفر را همسفري در خور بايد.
من نيز به دنبال همسفري هستم که بتوان بر دستانش اعتماد کرد،
به گاه خستگي بر شانه هايش آرميد
و زمستان را با گرماي دلش به سر رساند."
تابفهمي من چي ميگم
تو نديدي اون نگاه رو
تا بفهمي از كي ميگم.
چشماي اون زير بارون
سر پناه امن من بود
سايه بون دنج پلكاش
جاي خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود
اگه اون رو ديده بودي
با من اين شعر رو مي خوندي
رو به شب دادمي كشيدي
نازنين ! چرا نموندي ؟
حالا زير چتر بارون
بي تو خيس خيس خيسم
زير رگبار گلايه
دارم از تو مي نويسم
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود
من ندانستم کیستی ؟ و می پنداشتم که تو هم مرا تنها خواهی گذاشت اما تو ردای ساده ی عشق را بر تن کردی و گفتی تا دوازده ماه ابدیت با تو خواهم ماند و همه ی صداقتت را زیر پاهایم ریختی
به قول کورال بعضي از دوستيها زميني نيستند
دوستي ما هم زميني نيست
يادمه تو يه پستم نوشتم
زندگی مسابقه نیست بلکه یک سفر است . سعی کنید همسفر خوبی داشته باشید .
اميدوارم همسفر خوبي برات باشم
تولدت مبارك عزيزم![]()


| Design By : Night Skin |


