گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
( مصطفی مستور ) * تقديم به تويي كه هيچوقت ... هنوز بی تو دل من عجیب بارانیست تو از کدام رود کدام ابر زاده شدی
وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي « دوستت دارم»
كام زندگي را تلخ مي كند
وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات
زندگي را
تا مرزهاي دوزخ
مي لغزاند
ديگر – نازنين من –
چه جاي اندوه
چه جاي اگر...
چه جاي كاش...
و من
– اين حرف آخر نيست –
به ارتفاع ابديت دوستت دارم
حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه
از لذت گفتنش امتناع كنم.
بارها و بارها
بسيار ساده
به گمان هم قبيله بودن
و آنگاه همگام مي شويم
در مسيري سخت
به جستجوي نيمي ديگر
اما چه زود دير مي شود
وقتي كه بر جا مي مانيم
نا توان از همدلي
و با پاهايي پر آبله
كه تا پايان زندگي
پيوسته آزارمان مي دهد.

هنوز یک تبسم کوتاه تو مرا کافیست
هنوز سهمم از نبودن تو
سکوت چلچله و اشک و.. آه بی تابیست
چه حس گنگ و غریبی است انزوای شبهایم
که گاه آسمان دلم تیره، گاه مهتابیست
که آبی بیکرانه دریا ز وسعتت شاکیست
| Design By : Night Skin |


