گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
سهم من از تو دلتنگی است سهم من از دلتنگی تو دانه های اشکی ست که میان دو چشمانم تقسیم می کنم قسمت نبود بدانی که خیلی عاشقم فقط کمی دیر رسیده ام!!! سراغت را گرفتم نبودی انگار رفته بودی سراغ مرغهایت که همیشه بیشتر از من دوستشان می داری خیالی نیست من هم یک روز می روم سراغ ............. و آن وقت می خواهم بدانم چه قدر دنبالم می گردی تا پیدایم کنی نه می دانم پیدایم نمی کنی چون هیچ گاه به دنبالم نمیایی خیالی نیست من هم یک روز نمیایم به سراغت آهای با توام نگاهم کن نگاهم کن نگاه کن به این پرنده نگاه کن به این سرباز پیاده همان سربازی که تمام خانه های صفحه را یک به یک آمد به امید خانه ی آخر به امید وزیر شدن اما افسوس به آخر نرسیده سوخت به جرم آنکه نه تاجی بر سر داشت و نه شکوه شاهی و نه تدبیر وزیر و نه شکوه رخ و نه سواره بود سوخت به جرم پیاده بودن چون ......... در انتهای دفتر بسته ات بنویس پرنده پرواز نمی کند پرنده توان پرواز ندارد. ....................! در بی کران پس از سکوتی طولانی دل تنگی ام را نجوا می کنم: خدایا! آرزوهایم سرکشند و بزرگ اما برای من آسمان بی کران تنگ است مرا به زمین بازگردان! من شوریدگی ام را در زمین جا گذاشته ام ... ( واهه آرمن ) 

| Design By : Night Skin |


