گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
شكايت نمي كنم، اما واقعاً انعكاس ِ سكوت، نگو كه نامه هاي نمناك ِ من به دستت نرسيد! ديگر نگو كه در گذر گريه ها گُمش كردي! آيا خلاصه ي تمام اين فراموشي هاي ناگفته، ( یغما گلروئی ) دختران شهر به روستا فكر مي كنند دختران روستا در آرزوي شهر مي ميرند مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند كدام پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچكس به خانه اش نمي رسد . ( گروس عبدالملکیان ) منی که نقش شراب از کتاب می شستم زمانه کاتب دکان می فروشم کرد ... * اين يك بيت شعرو تو مطب دندانپزشكي خوندم به دلم نشست *زمان بر پايي نمايشگاه كتابه
آيا واقعاً نشد كه در گذر ِ همين هميشه ي بي شكيب،
دمي دلواپس ِ تنهايي ِ دستهاي من شوي؟
نه به اندازه تكرار ِ ديدار و همصدايي ِ نفسهامان!
به اندازه زنگي...
واقعاً نشد؟
تنها حاصل ِ فرياد ِ آن همه ترانه
رو به ديوار ِ خانه ي شما بود؟
نگو كه باغجه ي شما،
از آوار ِ آن همه باران
قطعه اي هم به نصيب نبرد!
نگو كه ناغافل از فضاي فكرهايت فرار كردم!
من كه هنوز همينجا ايستاده ام!
كنار همين پارك ِ بي پروانه
كنار همين شمشادها، شعرها، شِكوه ها...
هنوز هم فاصله ي ما
همان هفت شماره ي پيشين است!
نگو كه نشاني كوچه ي ما را از ياد بردي!
نگو كه نمره ِ پلاك ِ غبار گرفته ي ما،
در خاطرت نماند!
حرفي شبيه « دوستت نمي دارم» تو
در همان گفتگوي دور ِ گلايه و گريه نيست؟


كسي نمي دونه شاعرش كيه ؟
اگر كتاب خوبي مي شناسيد ممنون مي شم به من هم معرفي كنيد
| Design By : Night Skin |


