تبليغاتX
گل يخ




















گل يخ

جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد

 

پيغامبر

قرار بود فقط بي قرار من باشي
وروزهاي مبادا كنار من باشي

قرار بود كه مهتاب من شوي نه فقط،
شبي ستاره ي دنباله دار من باشي

كه هر ستاره ي دنباله دار رفتني است
خيال مي كردم ماندگار من باشي

سر قرار نبودي خمار برگشتم
قرار بود كه چشم انتظار من باشي

تو دست هاي خودت را به دست هاي كسي...
بدون اينكه كمي شرمسار من باشي

چرا مرا به امان خدا رها كردي؟
به جاي اينكه خداوندگار من باشي ...

( الف.فولادی )
 

نوشته شده در پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 16:24 توسط مسافر تنها| |

 

 

نوشته شده در یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 22:43 توسط مسافر تنها| |

 

می خواهم عمرم را

با دست های مهربان تو اندازه بگیرم

برگرد!

باور کن

تقصیر از من نبود

من فقط می خواستم

یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم

نمی دانستم گریه را دوست نداری

حالا هم هر وقت بیایی

عزیز لحظه های تنهایی منی

اگر بیایی

من دلتنگی هایم را بهانه می کنم

تو هم دوری کسانی که دور نیستند

در راهند

رفته اند برای تاریکی هایت

یه آسمان خورشید بیاورند

 

یادت باشد

من اینجا

کنار همین رویاهای زود گذر

به انتظار آمدن تو

خط های سفید جاده را می شمارم...                                 

(شراره شهابی)

 

نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 22:29 توسط مسافر تنها| |

 

 

 

شبی در خواب خورشید را دیدم که قلبش را به من هدیه داد

وقتی با خوشحالی شعف انگیزی با دستان لرزانم قلب خورشید را لمس می کردم ، شکافی در میان قلبش دیدم که نور مهتابی رنگی از آن دیدگانم را نوازش داد .

از خورشید پرسیدم این نور چیست ؟

او گفت که هزاران سال است که در عشق ماه میسوزم و هر طلوع به خودم قول میدهم که دیگر امشب غروب نمی کنم تا عشقم را به ماه پیشکش کنم .

اما صد افسوس !

هر شب ماه دیر تر می آید

 

 

 

                                      

                                       

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 16:52 توسط مسافر تنها| |

 

حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم

وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
 دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم

چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم

در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم

نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
 هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم

بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم

یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم

خسته شدی از شعر من، زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم

(مریم حیدرزاده)

نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 16:52 توسط مسافر تنها| |

 

 

 

حال كه رسوا شده ام مي روي؟

واله و شيدا شده ام مي روي؟

 

حال كه غير از تو ندارم كسي

وين همه تنها شده ام مي روي؟

 

حال كه چون پيكر لرزان شمع

شعله سرا پا شده ام ميروي؟

 

حال كه در بحر تماشاي تو

غرق تمنا شده ام مي شوي؟

 

حال كه با ديده ، خريدار آن

گوهر يكتا شده ام مي روي؟

 

اين همه رسوا تو مرا خواستي

حال كه رسوا شده ام مي روي؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 21:34 توسط مسافر تنها| |

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است

 همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست

باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سر و سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد

هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد

 خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

فریدون مشیری

 

نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 1:51 توسط مسافر تنها| |


Design By : Night Skin