تبليغاتX
گل يخ




















گل يخ

جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد

چشمانم را كه باز كردم، همه چيز در نظرم غريب بود.

دلم گرفت و به سختي گريستم.

نمي دانستم به كجا قدم گذاشته ام.

به آغوش گرمي سپرده شدم كه ضرب آهنگ آرامش بخشي را در گوش جانم مي ريخت.

صدايي كه به زمزمه فرشتگان مي ماند.

اولين جرعه حيات بخشي را كه نوشيدم ، طعم گواراي آب جاري از نهرهاي بهشتي را به ياد آوردم.

به گوشم اذان گفته شد، اسمي برايم انتخاب كردند

پس از صدور شناسنامه ، يك نفر رسما به آمار جهانيان افزوده شد .

 

 * خوشبختی  نامه ای نیست که یکروز  نامه رسانی  زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد.

خوشبختی  ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...

به همین سادگی  به خدا به همین سادگی اما یادت باشد

که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...

 

نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 0:0 توسط مسافر تنها| |

 

 

مگذار برای پناه یافتن از خطرها دعا کنم ،
بلکه بی هراس با آن ها رو در رو شوم ...

مگذار برای تسکین دردم التماس کنم ،
بلکه قلبی برای فاتح شدن بر آن بخواهم ...

مگذار با هراس و اضطراب برای نجاتم تمنا کنم ،
بلکه برای شکیبایی در رسیدن به آزادی امیدوار باشم ...

آرزوی مرا برآورده ساز که زبون نباشم ،
تنها احساس رحمت تو برایم
پیروزی است ...


رابیند رانات تاگور

 

منبع : عاشقانه

 

نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 19:57 توسط مسافر تنها| |

 

مي‌دانم

حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوري

آن همه صبوري

من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده

هي بوي بال کبوتر و

نايِ تازه‌ي نعناي نورسيده مي‌آيد

پس بگو قرار بود که تو بيايي و ... من نمي‌دانستم!

دردت به جانِ بي‌قرارِ پُر گريه‌ام

پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودي؟

 

 حالا که آمدي

حرفِ ما بسيار،

وقتِ ما اندک،

آسمان هم که باراني‌ست ...!

 

 به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و

دوري از ديدگانِ دريا نيست!

سربه‌سرم مي‌گذاري ... ها؟

مي‌دانم که مي‌ماني

پس لااقل باران را بهانه کُن

دارد باران مي‌آيد.

  

مگر مي‌شود نيامده باز

به جانبِ آن همه بي‌نشانيِ دريا برگردي؟

پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه مي‌شود؟!

 

 

باشد، گريه نمي‌کنم

گاهي اوقات هر کسي حتي

از احتمالِ شوقي شبيهِ همين حالاي من هم به گريه مي‌افتد.

چه عيبي دارد!

اصلا چه فرقي دارد

هنوز باد مي‌آيد،‌ باران مي‌آيد

هنوز هم مي‌دانم هيچ نامه‌اي به مقصد نمي‌رسد

حالا کم نيستند، اهلِ هواي علاقه و احتمال

که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوي گريه مي‌فهمند

فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و

آسمان هم که باراني‌ست ...!

 

(سید علی صالحی)

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 21:18 توسط مسافر تنها| |

 

 به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

                            آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 18:41 توسط مسافر تنها| |

 

بگذار
      آخرین کلامِ من
                         این باشد که
                                         به عشق تو
                                                        اعتماد کنم...

                                                                       (رابیند رانات تاگور)

 

********************    

نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی شود
به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
هر طور شده این راه را تا آخر می روم ...

(علی آقا کورچایلی)

 

نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 22:52 توسط مسافر تنها| |


Design By : Night Skin