گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
باران که می بارد ، بارانی می شود هوای دل آدم های تنها باران که می بارد ، شیشه ها بخار می گیرند و می شود اسم تو را با سر انگشتان تفتیده ، روی شیشه های بخار گرفته نقاشی کرد... می شود روی شیشه ی ماشین ، مقابل همه حجم خیابانی که رفتن را ترجمه می کند ، به نشانه ی نبودنت ، ضربدر زد و نبودنت را به رطوبت چشمها ، ترجمه کرد... تو که نباشی ، باران هم که ببارد ، آدم ها نمناک تر می شوند و تنهایی ، استوار تر... تنهایی درد بزرگی است ، چه آسمان ببارد و بغض، ترک بخورد و چه گریه ی در گلو ماسیده را فرو دهی تا فردایی که از بخت سوخته ، نمی آید ... تنهایی، درد بزرگی است... * سلام دوستای عزیزم. من یه مدت (شاید حدود سه ماه ) نمی تونم بیام و آپ کنم و احتمالا" بهتون سربزنم . پس تا بعد یا حق رها باش ، آزاد چون پر کاهي در انبوه قطرات عجول باران ! پرواز کن ، 
...

اما نه چونان پرنده يي که در هراس ساچمه ي تفنگي ست !
همچون قاصدک بي مقصدي که فقط لذت پرواز کردن را تجربه مي کند !
و سپس ،
در گنگي بادهاي وحشي ،
ذره ذره بال هايش را از دست مي دهد ،
و در يک سقوط آزاد ،
دچار مرگي زيبا مي شود ...
| Design By : Night Skin |

