گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
هنوز هم و كاش مي دانستي
امشب می خوام برای تو، از شهر بی سفر بگم امشب می خوام اگه بشه، یه کم واست دعا کنم ستاره بارون بکنم، شبهای بی ستاره رو امشب می خوام به خاطرت، دل رو به دریا بزنم عکس چشای نازتو، نشون بدم به آسمون بمون تا آسمون دل دوباره بارونی بشه بمون، نذار عقاقیا خسته بشن از عاشقی امشب می خوام برای تو از شهر بی سفر بگم سجاده ام كجاست مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب برخيزم اين دل گرفتگي مداوم شايد، تأثير سايه ي من است، كه اين سان گستاخ و سنگوار بين خدا و دلم ايستاده ام. سجاده ام كجاست؟ (سلمان هراتي) الهي توفيقم ده که بيش ازطلب همدردي، همدردي کنم بيش از آنکه مرا بفهمند ديگران رادرک کنم بيش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم زيرا درعطا کردن است که مي ستانيم دربخشيدن است که بخشيده مي شويم در مردن است که حيات ابدي مي يابيم... همه می خواهند بشریت را عوض کنند ،دریغا که هیچکس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند )تولستوی) سلام و خسته نباشید به همه دوستان لازم دیدم چندتا توضیح راجع به وبلاگم بدم من نه شاعرم، نه عاشقیم که عشقم ولم کرده و رفته، نه از دوری یارم می نویسم، نه نا امیدم و نه خسته. لطفا اینقدر ازم از این جور سوالا نکنید. علاقه زیادی به شعر دارم و هر شعری که می خونم و به دلم میشینه اینجا می نویسم تا اگر کسی مثل من علاقه به شعر داره بیاد و ازاین اشعار لذت ببره و اگر هم علاقه ای نیست بهترین راه اینه که بقیه وبلاگ رو هم نخونه و صفحه رو ببنده. در مورد مسافر تنها به این دلیل این اسم رو گذاشتم که به نظر من همه ما مسافریم . مسافرایی که تنها به این دنیا میان و تنها هم از این دنیا میرن . تو این سفر همسفرایی هم داریم که ازشون خیلی چیزا یاد میگیریم .من هم همسفرایی زیادی دارم مطمئن باشید اونجوری که شما فکر میکنید تنها نیستم. جویای راو خویش باش از اینسان که منم در تکاپوی انسان شدن . در میان راه دیدار میکنیم حقیقت را آزادی را و خود را . در میان راه می بالد و به بار می نشیند دوستی که توانمان می دهد برای دیگران مامنی باشیم و یاوری . این است راه ما ، تو و من ? حالا یه سوال دارم ؟ می خوام بدون اگر وبلاگ من باعث ناراحتی و نا امیدی شما میشه من دیگه کارم رو ادامه ندم. چون به قول یه دوست من همه این شعرا رو می خونم و اگر میام و اینجا می نویسم فقط و فقط به خاطر شماست . یادمون باشه که وبلاگ تنها یه بهانه است برای با هم بودنمان هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود! (یغما گلرویی) شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد خاک کم آب شده مثل کویری تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد در دل باغ چه رازیست که در فصل بهار باز از زردی پاییز نصیبی دارد _________
هر يكشنبه’ باراني
براي خريد روزنامه
به دكه’ خيابان خاطره مي روم
شايد تو آنجا باشي
و از من
براي تلفنهاي نزده ات
سكه اي بخواهي
و اين شروع دوباره’ ما باشد
و پايان دلتنگي دستهايم
من در اين غيبت طولاني و كشنده’ تو
چقدر سكه جمع كردم
چقدر روزنامه خريدم
چقدر زير باران ماندم و حرف شنيدم
بي آنكه بيايي و ببيني
تمام كيوسكهاي خيابان خاطره را
كارتي كرده اند.
واسه چشای خوشگلت، یه شعر تازه تر بگم
پرنده های خسته رو از تو قفس رها کنم
کنار هم بچسبونم ، قلبای پاره پاره رو
بیام و از گذشته ها، تو رو به فردا ببرم
تا اینجوری بهت بگم، تو رو خدا پیشم بمون
ثانیه های بی کسی، دوباره قربونی بشه
دنیا رو باز دیوونه کن، با شاخه های رازقی
هر شب به خاطر چشات، یه شعر تازه تر بگم
...
از جايم بلند شدم،
پنجره را باز كردم
و ديدم زندگي هم هر از گاهي زيباست!
شنيدم كه كلاغ ديوار نشين حياط
چه صداي قشنگي دارد!
فهميدم كه بيهوده به جنون ِ مجنون مي خنديدم!
فهيدم كه عشق،
آسمان روشني دارد!
رو به روي عكس ِ سياه و سفيد تو ايستادم،
دستهايم را به وسعت ِ « دوستت مي دارم! » باز كردم،
و جهان را در آغوش گرفتم!؟

| Design By : Night Skin |


