گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
از دیو و دد ملول بود و با چراغ گرد شهر می گشت .در جستجوی انسان بود. گفتند: نگرد ما گشته ایم و آن چه می جویی یافت می نشود. گفت: می گردم، زیرا گشتن از یافتن زیبا تر است. و گفت: قحطی است ، نه قحطی آب و نان ، که قحطی انسان. برآشفتند و به کینه بر خاستند و هزار تیر ملامت روانه اش کردند؛ که ما را نمی بینی که منکر انسانی! چشم باز کن تا انکارت از میانه بر خیزد. خنده زنان گفت: پیش تر که چشمهایم بسته بود، هیاهو می شنیدم . گمانم این بود که صدای انسان است. چشم که باز کردم همه چیز دیدم جز انسان . خنجر کشیدند و کمر به قتلش بستند و گفتند : حال که ما نه انسانیم ، تو بگو این انسان کیست که ما نمی شناسیمش ! گفت: آن که دریا دریا می نوشد و هنوز تشنه است. آن که کوه را بر دوشش می گذارند و خم به ابرو نمی آورد. آن که نه او را از غم که غم از او می گریزد. آن که در رزمگاه دنیا جز با خود نمی جنگد و از هر طرف که می رود جز او را نمی بینید . آن که با قلبی شرحه شرحه تا بهشت می رقصد، آن که خونش عشق است و قولش عشق . آن که سرش را می دهد ، آزادگی اش را نه. آن که در زمین نمی گنجد آن که مرگش زندگی است . آن که خدا را ... او هنوز می گفت که چراغش را شکستند و با هزار دشنه پهلویش را دریدند . فردا اما باز کسی خواهد آمد، که از دیو و دد ملول است و انسانش آرزوست . عرفان نظر آهاری ___________ * اومدم دلشدگان رو پینگ کنم اشتباها گل یخ رو پینگ کردم . شرمنده این قدر با رویاهای من غریبه نباش باور کن ما همه از تبار واژگانی هستیم که از گوشه امن آسمان به اندوه بی پایانِ زمین رانده شدند حالا اگر می بینی هنوز هم به چند خط شعر ایمان داریم از ترس آن است که خطابه های غمگین زندگی در ذهن پلید گریه غرق ِ مان نکند وگرنه وقتی بوسیدن لحظه ها را ممنوع کنند دیگر نه شعری می ماند نه اعتقادی به خدا فرصتی نیست بیا بانو تا رسیدن فصل آن سکوت عجیب فقط به اندازه ی چند ترانه کوتاه وقت داریم . علی رضا روح نواز ___________ فرض كن پاك كني برداشتم و نام تو را از سر نويس ِ تمام نامه ها و از تارك ِ تمام ترانه ها پاك كردم! فرض كن با قلمم جناق شكستم! به پرسش و پروانه پشت كردم و چشمهايم را به روي رويش ِ رؤيا و روشني بستم! ... بگو آنوقت، با عطر ِ آشناي اين همه آرزو چه كنم؟ با التماس اين دل ِ در به در! با بي قراري ٍ ابرهاي باراني... باور كن به ديدار ِ آينه هم كه مي روم، خيال ِ تو از انتهاي سياهي ِ چشمهايم سوسو مي زند! موضوع دوري ِ دستها و ديدارها مطرح نيست! همنشين ِ نفسهاي من شده اي! با دلتنگي ِ ديدگانم يكي شده اي! یغما گلرویی ـــــــــــــــــــــ![]()

| Design By : Night Skin |


