گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
زندگی باران است من و تو قطره ی آن و چه زیبا که به شالی باریم که به رنگش همگان سبز شوند زندگی گلبرگ است ما بر آن چون شبنم و چه زیبا که به وقت رفتن بر لبان تشنه ای بنشینیم . ************************ سوگند به حضور تو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگر فته ام حتی عشق را ... اول از همه باید چند تا تشکر بکنم
از مهدی عزیز تشکر میکنم که منو با وبلاگ نویسی آشنا کرد و همینطور سیاوش عزیزکه برای وبلاگم خیلی زحمت کشیدن و همه همسفرایی که توی این یکسال همراهیم کردند این داستانو تقدیم میکنم به همه دوستای عزیزم امیدوارم که قدر دوستیهامونو بیشتر بدونیم دو دوست در بیابان همسفر بودند.در طول راه با هم دعوا کردند.یکی به دیگری سیلی زد.دوستی که صورتش به شدت دردگرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت (امروز بهترین دوستم به من سیلی زد ).آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد اما دوستش او را نجات داد . او بر روی سنگ نوشت(امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد ).دوستی که او را سیلی زده بود پرسید : چرا وقتی سیلیت زدم بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟ دوستش پاسخ داد : وقتی دوستی تو را ناراحت میکند باید آنرا بر شن بنویسی تا بادهای بخشش آنرا پاک کند . ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آنرا روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آنرا پاک نکند 
گل یخ یکساله شد ![]()

| Design By : Night Skin |


