گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
می دانم در عبور این دقایق پر گریه که سکوت حرف اول را میزند هیچ کس تنهایی ام ، خلوتم را باور ندارد و من مات مانده ام این شعر نشینان شاعر پیشه که از گریۀ گل و بوسه باران دهان ترانه هاشان شیرین است چرا حرف های مرا باور نمی کنند چرا هیچ کس گمشده مرا نمی شناسد انگار در این حوالی کسی بویی از باران نبرده است و نمی دانم من میان این همه هیچ در ازدحام این همه بیگانگی تو را چطور، چگونه گم کرده ام ! نمی دانم نمی دانم ... شبها که در انتظار تو هستم ، ستارگان مرا سرزنش می کنند . پرندگان مرا زود باور می خوانند که خواب خوش شب را برای دیدن تو بر خود حرام می کنم . ولی من به آنها می گویم تو می آیی . من تا صبح به انتظار می نشینم . حتی پلک هم نمی زنم . عاقبت صبح می شود و کسی گلدانها را آب می دهد و پرندگان را از شاخه ها به پرواز وا می دارد ولی نه تو آمده ای نه کسی دیگر نیمکت همیشگی مون توی باغ رنگ شده گاهی وقتا هوس شنیدن صدای تو کاش می شد یواشکی ببینمت دیگه از تو خبری نیست خیلی وقته من چون تو بالی گسترده ندارم تا به هوای کوی تو پرواز کنم . دلم می خواهد اتاقی باشد، گوشه ای، آتشی، من باشم و تو و لبانت بی مقدمه از تمامی عشقهای صادقانه شعر بگوید... ********************************** این دل نوشته ها را دوستش دارم ، هنوز عطر نگاه او با من است ... بي غمي بردل من درد دل آزاري بود عاقبت حسرت آن گيسوي مشك افشانت زندگي در نظرم تنگتر از زندان كرد دارم اميد كه از راحت دل دور شود همچو زلفت دلش اي كاش پريشان مي شد ابولحسن وزيري

دیگه از تو خبری نیست خیلی وقته
این واسه من خیلی سخته خیلی سخته
من که موندم تو خمار پاسخ نبودنت
نمی خوام بهم بگی که کار بخته
هر چی یادگاری داشتیم همه بی رنگ شده
نمی دونم تو دلت چی می گذره
اما من یکی دلم تنگ شده
من و دیوونه و شیدا می کنه
می زنم به کوچه تا که گم بشم
اما باز خیال تو زود من و پیدا می کنه
کاش می شد پشت غرور و بشکنم
کاش می شد حرفام و باور بکنی
کاش می شد به سیم آخر بزنم
این واسه من خیلی سخته خیلی سخته
من که موندم تو خمار پاسخ نبودنت
نمی خوام بهم بگی که کار بخته
خسته از سرزنش بی پایان ستارگان ، محتاج امنیت ابدیم.
خانه ای از جنس لطافت یک برگ می خواهم تا در آن به آرامش نگاهت برسم .
دیروزها کسی را دوست داشتی
این روزها دلتنگی
این روزها تنهائی
تمام عمر ما به همین سادگی گذشت...
همه این کلمات و واژه ها را ،
که نه ،
که تمامی مقصود دلم را ،
اهل روزگار بدانند ،
من او را دوست میدارم ،
چون مه يكشبه جور تو دوتا كرد مرا
عاقبت عشق تو انگشت نما كرد مرا
غم عشق تو بنازم كه دوا كرد مرا
در بدر يكسره چون باد صبا كرد مرا
آنكه از دام تو اي دوست رها كرد مرا
آنكه اي راحت دل از تو جدا كرد مرا
كه پريشان تر از آن زلف دوتا كرد مرا
| Design By : Night Skin |


