گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد
سلام سلام و سالی سرشار از موفقیت و سلامت برای همه آرزو مندم دست بر چشمانم کشیدی تا ابر تیره ی غم را که چندی بر دیدگانم خیمه داشت را پرپر کنی و قطره قطره های اشکم را در جام چشمان خود ریختی تا گریه هایم را نبینی کلبه ی خاموش دلم را باستاره هایی که هدیه آورده بودی روشن کردی و کوچه بی صدا و غبارگرفته ی قلبم را با گام های خود آواز دادی دستانم را در دستان کوچک و معصوم خود جای دادی تا وحشت تنهایی را از من بگیری و در سینه ام شعله ای از عشق افروختی و پروانه سان خود سوختی تو از واژه های عشق می ترسیدی و خاموش بودی اما سکوتت برای من همه معنای عشق بود اما من باز گریستم چرا که عشق تو در قلبم ریشه کرده است و تو در دلت هراس دلبستگی ها اما من غمگین تر از همیشه می گریم چرا که از پرپر شدن خاطره میترسم و تو از جدایی ها یه روزی سفرم رو شروع کردم و احساس میکنم امروز به آخر سفرم رسیدم. از همه همسفرایی که در طول این سفر همراهیم کردن و دوستانی که لطف کردن و تولدم رو در پست قبل تبریک گفتن ممنونم و برای همتون آرزوی موفقیت دارم شاد باشید یا حق تعطیل شد ـــــــــــــــــــــــــــ این پست رو فردا قرار بود بنویسم ولی فردا دانشگاهم مجبور شدم امشب بزارم روزی در پهنه این دشت بزرگ روزها رفت و گذشت کودک قصه ما من امروز از افق متولد شدم .... یادمان باشد : (( به نام روشنگر همه زندگی )) بیا دست به دست خاطراتمان برویم : آری سالهاست که باهمیم. در اندرون من خسته دل ندانم کيست دلم ز پرده برون شد کجايی ای مطرب مرا به کار جهان هرگز التفات نبود نخفتهام ز خيالی که میپزد دل من چنين که صومعه آلوده شد ز خون دلم از آن به دير مغانم عزيز میدارند چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب ندای عشق تو ديشب در اندرون دادند حالا سوال من اینه : مژده بده مژده بده ، یار پسندید مرا جان و دل و دیده منم ، گریه خندیده منم کعبه منم قبله منم سوی من آرید نماز پرتو دیدار خوشش تافته در دیده من آینه خورشید شود پیش رخ روشن او گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک هر سحر از کاخ کرم چونکه فرو می نگرم پرتو بی پیرهنم ، جانِ رها کرده تنم ه.ا.سایه لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا از گوگل تقاضا نمائيم برای دومين سال متوالی لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد اين تلاش يک اقدام ملی ، مردمی و خودجوش برای کسب حرمت جهانی و اقتدار برباد رفته ايرانی است گنجشگ ، در تمام زمستان ، ز اشتیاق از بس که بهر باغ و بهار انتظار دید گل های نقش کاشی مسجد را در نیمه های دی صبح بهار دید
دی شد و بهمن گذشت، فصل بهاران رسید
جلوه گلشن بباغ ، همچو نگاران رسید
زحمت سرما و دود رفت بکور و کبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید ![]()
تعطیلی تموم شد . میخواستم خونه تکونی کنم برای شب عید.
الان هم خونه تکونی تموم شد برگشتم . البته این خونه تکونی با خودم بود.
خیلی وقتا احساس میکردم یه روزی میرسه که باید اینحا رو تعطیل کنم که فشار کار و زندگی باعث شد بیام و بدون فکر تعطیلش کنم
ولی تو این چند روز دیدم نمی تونم . فهمیدم چقدر سخته ! تحمل دوری از چیزی که آدم دوسش داره خیلی سخته . نتونستم ، طاقت نیوردم . من با وبلاگم زندگی کردم ، همه وبلاگ نویسا این موضوع رو می فهمن . با تک تک این شعرام خاطره دارم .
ولی یه درسی گرفتم از بستن وبلاگم اینکه از این به بعد وقتی که عصبانی هستم تصمیم نگیرم .اول فکر کنم بعد که آروم تر شدم تصمیم بگیرم .
الان هم می نویسم پس هستم .
سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم 
تو به کلبه ی تنهایی من آمدی ساده مثل خود عشق
من ندانستم کیستی ؟ و می پنداشتم که تو هم مرا تنها خواهی گذاشت اما تو ردای ساده ی عشق را بر تن کردی و گفتی تا دوازده ماه ابدیت با تو خواهم ماند و همه ی صداقتت را زیر پاهایم ریختی
![]()
سلام نرگسم
از همین جا بخاطر تمام محبت هات ازت تشکر میکنم
و برات بهترین ها رو آرزو میکنم
که سراپا همه رنگ است و ریا
کودکی پا به سراپرده دنیا بنهاد
پلکهایش بگشود
لحظه ای مکثی کرد،
و پس از آن ، به افقها نگریست.
غنچه ها بازشدند
لحظه ها نرم و روان
در پی هم همه آغاز شدند
عاشق شعر و هنرگشت
و افق همچنان ملجا و معبودش بود...
زندگی مسابقه نیست بلکه یک سفر است . سعی کنید همسفر خوبی داشته باشید .
سلام بر تو .
من و تو دیریست که آشنای کوچه های غربت این دنیائیم
من و تو دیریست که دست در دست هم از خیابانهای روزها و ماهها و سالها گذشته ایم.
من و تو را دیگر برگهای این درختان سالخورده خوب می شناسند .
من و تو را دیگر این بارانهای گاه به گاه نیز که با دیدگان آنها گریسته ایم...
من و تو را جمعه صبحها همه درختان نیاوران و سعد آباد چشم به راهند.
پارک ملت، ساعی، دربند، ، کافه کاخ ، ویلا، خانه هنرمندان ، خانه عکاسان، امامزاده صالح، طرح نو ، تئاتر شهر ، کاکا، کازه و جام جم و ....
آه یادت هست زعفرانیه! آن خیابان همیشگی .
اما از اینجائی که من ایستاده ام آینده دیده نمی شود.
تو اگر در روزهایی که در راهند صدای پای باران را شنیدی ، بیا که در پیشوازش به انتظار ایستاده ام.
نرگس
ــــــــــــــــ
2۰/12/84
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نهای جان من خطا اين جاست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از اين پرده کار ما به نواست
رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
گرم به باده بشوييد حق به دست شماست
که آتشی که نميرد هميشه در دل ماست
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
فضای سينه حافظ هنوز پر ز صداست

کی می تونه جواب سوال یه ماهی کوچولوی قرمز و بده ؟!
" هر سال آخرای اسفند که میشه میان از تو حوضچه
رفیقامو میبرن که تو مغازه ها بریزن توی لگن و تشت
تا یه بچه بیاد و با دویست تومن
یکی از رفیقامو که ازهمه هم باید زرنگتر باشه
برداره توی یه کیسه فریزر ببره تا خونه ش !
بعدشم بندازه تو تنگ. تا از پشت شیشه ی بی انتهای اون
فقط سبزی سبزه رو ببینه !
اونوقت انتظار دارن موقع سال تحویل بیاد
روی آب براشون بندری برقصه !!
خیلی ها از غصه قبل از سیزده می میرن !
بعضی هام به عشق سال دیگه که یه جفت بندازن تنگشون زنده می مونن ! "
عید ما ماهی ها کی میرسه ؟
تا بریم از مغازه یه آدم بگیریم و بندازیم تو کیسه فریزر
بعدشم بیایم. خونمون و بندازیمش توی تنگ
آب شیر رو سرش باز کنیم تا از کلر بمیره !!!
کسی نبود ؟
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
یار پسندید مرا یار پسندید مرا
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
آینه در آینه شد دیدمش و دید مرا
تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا
بانگ (( لک الحمد )) رسد از مه و ناهید مرا
تا نشوم سایه خود باز نبینید مرا

| Design By : Night Skin |

