تبليغاتX
گل يخ




















گل يخ

جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد


         دی شد و بهمن گذشت، فصل بهاران رسید
                                                                   جلوه گلشن بباغ ، همچو نگاران رسید
         زحمت سرما و دود رفت بکور و کبود
                                                                    شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید

سلام سلام
تعطیلی تموم شد . میخواستم خونه تکونی کنم برای شب عید.
الان هم خونه تکونی تموم شد برگشتم . البته این خونه تکونی با خودم بود.
خیلی وقتا احساس میکردم یه روزی میرسه که باید اینحا رو تعطیل کنم که فشار کار و زندگی باعث شد بیام و بدون فکر تعطیلش کنم
ولی تو این  چند روز دیدم نمی تونم . فهمیدم چقدر سخته ! تحمل دوری از چیزی که آدم دوسش داره خیلی سخته . نتونستم ، طاقت نیوردم . من با وبلاگم زندگی کردم ، همه وبلاگ نویسا این موضوع رو می فهمن . با تک تک این شعرام خاطره دارم .
ولی یه درسی گرفتم از بستن وبلاگم اینکه از این به بعد وقتی که عصبانی هستم تصمیم نگیرم .اول فکر کنم بعد که آروم تر شدم تصمیم بگیرم .
الان هم می نویسم پس هستم .
سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم

و سالی سرشار از موفقیت و سلامت برای همه آرزو مندم

سال نو مبارک

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 21:19 توسط مسافر تنها| |

 


تو به کلبه ی تنهایی من آمدی ساده مثل خود عشق

 دست بر چشمانم کشیدی تا ابر تیره ی غم را که چندی بر دیدگانم خیمه داشت را پرپر کنی و قطره قطره های اشکم را در جام چشمان خود ریختی تا گریه هایم را نبینی

کلبه ی خاموش دلم را باستاره هایی که هدیه آورده بودی روشن کردی و کوچه بی صدا و غبارگرفته ی قلبم را با گام های خود آواز دادی 

دستانم را در دستان کوچک و معصوم خود جای دادی تا وحشت تنهایی را از من بگیری و در سینه ام شعله ای از عشق افروختی و پروانه سان خود سوختی

 تو از واژه های عشق می ترسیدی و خاموش بودی اما سکوتت برای من همه معنای عشق بود


من ندانستم کیستی ؟ و می پنداشتم که تو هم مرا تنها خواهی گذاشت اما تو ردای ساده ی عشق را بر تن کردی و گفتی تا دوازده ماه ابدیت با تو خواهم ماند و همه ی صداقتت را زیر پاهایم ریختی

اما من باز گریستم چرا که عشق تو در قلبم ریشه کرده است و تو در دلت هراس دلبستگی ها

اما من غمگین تر از همیشه می گریم چرا که از پرپر شدن خاطره میترسم و تو از جدایی ها


 

یه روزی سفرم رو شروع کردم و احساس میکنم امروز به آخر سفرم رسیدم. از همه همسفرایی که در طول این سفر همراهیم کردن و دوستانی که لطف کردن و تولدم رو در پست قبل تبریک گفتن ممنونم و برای همتون آرزوی موفقیت دارم

 

شاد باشید

یا حق

 

 

 تعطیل شد                                                

ـــــــــــــــــــــــــــ                                           

 

 

نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384ساعت 23:36 توسط مسافر تنها| |


 
سلام نرگسم
از همین جا بخاطر تمام محبت هات ازت تشکر میکنم
و برات بهترین ها رو آرزو میکنم

این پست رو فردا قرار بود بنویسم ولی فردا دانشگاهم مجبور شدم امشب بزارم

روزی در پهنه این دشت بزرگ
که سراپا همه رنگ است و ریا
کودکی پا به سراپرده دنیا بنهاد
پلکهایش بگشود
لحظه ای مکثی کرد،
و پس از آن ، به افقها نگریست.

روزها رفت و گذشت
غنچه ها بازشدند
لحظه ها نرم و روان
در پی هم همه آغاز شدند

کودک قصه ما
عاشق شعر و هنرگشت
و افق همچنان ملجا و معبودش بود...

 

من امروز از افق متولد شدم ....

یادمان باشد :
زندگی مسابقه نیست بلکه یک سفر است . سعی کنید همسفر خوبی داشته باشید .

 

نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384ساعت 22:36 توسط مسافر تنها| |

 

(( به نام روشنگر همه زندگی ))


سلام بر تو .
من و تو دیریست که آشنای کوچه های غربت این دنیائیم
من و تو دیریست که دست در دست هم از خیابانهای روزها و ماهها و سالها گذشته ایم.
من و تو را  دیگر برگهای این درختان سالخورده خوب می شناسند .
من و تو را  دیگر این بارانهای گاه به گاه نیز که با دیدگان آنها گریسته ایم...
من و تو را جمعه صبحها همه درختان نیاوران و سعد آباد چشم به راهند.

بیا دست به دست خاطراتمان برویم :
 پارک ملت، ساعی، دربند، ، کافه کاخ ، ویلا، خانه هنرمندان ، خانه عکاسان، امامزاده صالح، طرح نو ، تئاتر شهر ، کاکا، کازه و جام جم و ....
آه یادت هست زعفرانیه! آن خیابان همیشگی .

آری سالهاست که باهمیم.
اما از اینجائی که من ایستاده ام آینده دیده نمی شود.
تو اگر در روزهایی که در راهند صدای پای باران را شنیدی ، بیا که در پیشوازش به انتظار ایستاده ام.


  نرگس
ــــــــــــــــ
2۰/12/84

نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384ساعت 20:32 توسط مسافر تنها|


چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا اين جاست

در اندرون من خسته دل ندانم کيست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجايی ای مطرب
بنال هان که از اين پرده کار ما به نواست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست

نخفته‌ام ز خيالی که می‌پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

چنين که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشوييد حق به دست شماست

از آن به دير مغانم عزيز می‌دارند
که آتشی که نميرد هميشه در دل ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو ديشب در اندرون دادند
فضای سينه حافظ هنوز پر ز صداست

 

نوشته شده در جمعه 19 اسفند1384ساعت 21:11 توسط مسافر تنها| |

 


کی می تونه جواب سوال یه ماهی کوچولوی قرمز و بده ؟!
" هر سال آخرای اسفند که میشه میان از تو حوضچه
رفیقامو میبرن که تو مغازه ها بریزن توی لگن و تشت
تا یه بچه بیاد و با دویست تومن
یکی از رفیقامو که ازهمه هم باید زرنگتر باشه
برداره توی یه کیسه فریزر ببره تا خونه ش !
بعدشم بندازه تو تنگ. تا از پشت شیشه ی بی انتهای اون
فقط سبزی سبزه رو ببینه !
اونوقت انتظار دارن موقع سال تحویل بیاد
روی آب براشون بندری برقصه !!
خیلی ها از غصه قبل از سیزده می میرن !
بعضی هام به عشق سال دیگه که یه جفت بندازن تنگشون زنده می مونن ! "

حالا سوال من اینه :
عید ما ماهی ها کی میرسه ؟
تا بریم از مغازه یه آدم بگیریم و بندازیم تو کیسه فریزر
بعدشم بیایم. خونمون و بندازیمش توی تنگ
آب شیر رو سرش باز کنیم تا از کلر بمیره !!!
کسی نبود ؟

نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 21:58 توسط مسافر تنها| |

مژده بده مژده بده ، یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا

جان و دل و دیده منم ، گریه خندیده منم
یار پسندید مرا یار پسندید مرا

کعبه منم قبله منم سوی من آرید نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده من
آینه در آینه شد دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا

هر سحر از کاخ کرم چونکه فرو می نگرم
بانگ (( لک الحمد )) رسد از مه و ناهید مرا

پرتو بی پیرهنم ، جانِ رها کرده تنم
تا نشوم سایه خود باز نبینید مرا

ه.ا.سایه

نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 22:20 توسط مسافر تنها| |

 

 

 

لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا از گوگل تقاضا نمائيم برای دومين سال متوالی لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد

اين تلاش يک اقدام ملی ، مردمی و خودجوش برای کسب حرمت جهانی و اقتدار برباد رفته ايرانی است

 

 

www.esfahanhost.com/nowrouz

 

 

نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 7:38 توسط مسافر تنها|

 

 

 

گنجشگ ، در تمام زمستان ،

ز اشتیاق

 از بس که بهر باغ و بهار انتظار دید

گل های نقش کاشی مسجد را

در نیمه های دی

صبح بهار دید

 

نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 12:2 توسط مسافر تنها| |


Design By : Night Skin