گل يخ

جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد...

چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی؟

تو که قطره بارانی بر پیراهنم

دکمه طلایی بر آستینم

کتاب کوچکی در دستانم

...

مردم از عطر لباسم می فهمند

که معشوقم تویی

از عطر تنم می فهمند که با من بوده ای

از بازوی به خواب رفته ام می فهمند

که زیر سر تو بوده است.


"نزار قبانی"

چهارشنبه 30 بهمن1392 | 18:1 | مسافر تنها | |

تو،

رنگ می‌دهی

به لباسی که می‌پوشی.


بُو می‌دهی

به عطری که می‌زنی.


معنا می‌دهی

به کلمه‌های بی‌ربطی كه،

شعـرهای من می‌شـوند…!



"ساره دستاران"

پنجشنبه 21 آذر1392 | 20:41 | مسافر تنها | |


این برگ‌های زرد

به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند

قرار است تو از این کوچه بگذری

و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یک‌دیگر

برای فرش کردنِ مسیرت...

گنجشک‌ها از روی عادت نمی‌خوانند،

سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند

برای خوش‌آمد گفتن به تو...


باران برای تو می‌بارد

و رنگین‌کمان

ـ ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش ـ

سرک کشیده از پسِ کوه

تا رسیدن تو را تماشا کند.

....

زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها

برای تو می‌گردند

و من

به دورِ تو! 


"یغما گلرویی"

شنبه 16 آذر1392 | 18:59 | مسافر تنها | |

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس می کشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه تو زیباترین آرزوی منی

 

خوشبختی یعنی داشتن تو. یعنی زندگی در کنار تو. نفس کشیدن در کنار تو.

تویی که برای شادی من همیشه در تلاشی

ممنونم که هستی عزیزترینم

شنبه 4 آبان1392 | 12:47 | مسافر تنها | |

 

گفتی می‌آیی

و یاد اخبار هواشناسی افتادم

که لذتِ باران‌های بی‌هنگام را می‌بَرد

گفتی می‌آیی

و یاد تمامِ روزهایی افتادم

که بیهوده چتر برداشته بودم…

جمعه 8 شهریور1392 | 9:53 | مسافر تنها | |

شمارۀ تمامی آشنایانم را

به نام غریبه تغییر داده‌ام

و این گوشیِ لعنتی

با این آهنگ ملایمِ لعنتی

با یکی دو تماس دیگرِ لعنتی

برای همیشه خاموش می‌شود.

تنهایی‌ست،

که پیاده‌روها را خلوت‌ کرده‌ست

تنهایی‌ست،

… که با من این وقتِ روز، خلوت کرده‌ست

تنهایی‌ست…

خداحافظ غریبه‌ها!

می‌روم

کمی قدم بزنم.


شنبه 8 تیر1392 | 12:21 | مسافر تنها | |

 

آهای کافه چی
از ما که گذشت

اما هر که تنها آمد اینجا
ازش نپرس چه میل داری

تلخ ترین قهوهء دنیا را برایش بریز .
آدمهای تنها ؛

مِزاج شان به تلخی ها عادت دارد ... !

آهای کافه چی
از ما که گذشت

اما هر که تنها آمد اینجا
ازش نپرس چه میل داری

تلخ ترین قهوهء دنیا را برایش بریز .
آدمهای تنها ؛

مِزاج شان به تلخی ها عادت دارد ... !

یکشنبه 1 بهمن1391 | 15:41 | مسافر تنها | |

 

دلم را شکستند ، بخشیدم

پیش نگاهم دیوار کشیدند ، بخشیدم

به تاوان گناه ناکرده محکومم کردند ، باز هم بخشیدم


آسان نبود

اما ایمان داشتم که اگر میخواهم روزی آسمانیان مرا ببخشند

باید از گناه زمینیان در گذرم

حتی اگر دشوار باشد !


                                                " نیلوفر لاری پور "

یکشنبه 19 آذر1391 | 14:42 | مسافر تنها | |


پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است
جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...


"علیرضا بدیع"

شنبه 22 مهر1391 | 15:25 | مسافر تنها | |

www . night Skin . ir