گل يخ
جز گل يخ هيچ گل در برف و در سرما نمی رويد...
بیقرارم
میخواهم بروم
میخواهم بمانم
...
میخواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
...
میخواهم به باران، به بوی خاک
به اَشکال کنار جاده بينديشم
...
به بخار نفسهای استکان
طعم غليظ قند، رنگ عقيق چای
...
نگفتمت وقتی که خاموشم
تو در مزن؟
میخواهم به رواج رويا و عدالتِ آدمی بينديشم
میخواهم ساده باشم،
...
چرا زبانِ خاموشِ مرا
کسی در لهجههای اين هم جنوب در نمیيابد؟
...
امروز هم کسی اگر صدايم کرد
بگو خانه نيست
بگو رفته است شمال
میخواهم به جنوب بينديشم
میخواهم به آن پرندهی خيس، به آن پرندهی خسته ...
به خودم بينديشم ...!
گاهی اوقات مجبورم حقيقتی را پس گريههای بیوقفهام پنهان کنم
...
خستهام!
میآيی همسفرم شوی؟
و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم
کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!
شرايط بازي در ادامه مطلب
ادامه مطلب
باور کن
صبح
با صدای سلام تو طلوع می کند
و شب نمی رسد
مگر دوستت دارم را گفته باشی
تازگی ها که خود را گم می کنم
غمگین در اتاق پرسه می زنم
پرده ها را کنار می کشم
چراغ ها را روشن می کنم
تا افسوس سی سالگی واضح تر باشد
انتظار از لیوان و ساعت و آینه
لب پر می زند
بر شانه ام سنگینی می کند
تا به جست و جوی هوای تازه
پنجره بگشایم
در گوشه ای بنشینم
و چای تلخ و تنهایی را
مزه مزه کنم.
"یاسمین احمدی"
*امسال اولين و تنها ساليه كه تو روز تولدم هيچ حسي ندارم
هيچ حسي !
گاهي تنوع لازمه
عکس ها در ادامه مطالب
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |


