باشد قبول است
دلم دیگر
نه نگرانی آشنای نگاهی را می خواهد
نه دلگرمی مهربان بوسه ای.
نه هوایی حرف های عاشقانه
و نه بی تاب دوستت دارم های ناگهانی می شود
و نه حتی
هق هق دلتنگی اش
در گوش شبها می پیچد.
باشد،هرچه شما می گویید
دلم نه تنگ نبودن ها می شود
نه لبریز از اشتیاق با هم بودن ها.
باشد، فراموش می کنم
آن همه پرپر زدن در عطر خنده ها را
و دلم
می گذرد از خیر تمام ثانیه هایی
که در خواب هم
به یاد دوست داشتن سر شد.
باشد اما در عوض
شما هم از یاد ببرید
چشمان سیاه دخترکی را
که با لب های خندان ٬تلخ تلخ
تنهایی تان را می گریست.

فراموش کنید قلب کوچکی را
که ساده می پنداشتید سخت بودن هایش را
و سخت می گرفتید همه ی
خواستن های آسانش را.
در غم هجر روي تو
رفته ز کف قرار دل
گر ننماييام تو رخ
واي به حال زار دل
نيست شبي که تا سحر
خون نفشانم از بصر
زآن که غم فراق تو
کرده خراب کار دل
آمدهام که سر نهم
عشق ترا به سر برم
ور تو بگوييام که ني
ني شکنم شکر برم
اوست نشسته در نظر
من به کجا نظر برم
اوست گرفته شهر دل
من به کجا سفر برم
مرده بدم زنده شدم
گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من
دولت پاينده شدم
گفت که ديوانه نهاي
لايق اين خانه نهاي
رفتم و ديوانه شدم
سلسله بندنده شدم
هجراني/ روزبه نعمتاللهي

زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا...
چگونه عطر تو ، در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو ، در برق شيشه ها ؛ پيداست
چگونه جاي تو ، در جان زندگي سبز است
تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ، ترا شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست ،از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه در اين خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ، ياد همه چيز را رهاكرده است
"فریدون مشیری"
یک روز
روی اینهمه بغض بی دلیل
پارچه ای
به رنگ سکوت می کشیم
و
برای همیشه
فراموش می شویم
بگذار بعضی ها خیال کنند
ما مرده ایم.


